X
تبلیغات
رایتل

فناوری برای فناوری

با آرزوی گسترش انفورماتیک

مهمان دانا

 و دوستان ...؟؟؟ دانا تر(با ادبیاتی فاخر)

سلام جریان ازین قرار است که مردی ژاپنی که پس از اینکه همسرش  از مجموعه دیدار نمود ...دوستان همسر وی را تا مسیری رساندند و دختر یکی از دوستان عروسکی برای فرزند کنجی هدیه داد . 

کنجی به ایران آمد و در قبال عروسک هدیه ای آورد  

بعد به بیان مسائلی ضد ونقیض پرداخت  

گفت دکترای جامعه شناسی دانشگاه ناکازاکی بود  

در مورد کاراته تحقیق مینمود

میگفت کاراته در ایران قوی تر و استقبال زیادی دارد!!! مشکوک میزنه؟؟؟ 

بعدگفت میخواهم در مورد انقلاب و جنگ بدانم  

به همین منظور مدت 6ماه در حوزه علمیه زندگی کردم  

دوست ما گفت بهتر در گلزار ها بگردی  

و کلی در مورد علاقه شهدا قبل از شهادت گفت  

و گفت خانواده ها راضیند  

اما کنجی قبول نکرد و گفت یعنی خانواده ها انقدر بی حس و عاطفه اند ؟؟ 

این دوستمون طرف و برد بهشت زهرا ... 

باز تعجبش بیشتر و بیشتر شد  !!!!!!! 

بردمش کناری و صحبت کردم 

گفتم تعجب ندارد  

مثل پدر یا مادر خانواده وقتی گرگی به خانواده حمله میکند ... فرد علم این را دارد که گرگ کشنده است با وصف این بخاطر خانواده اش با گرگ درنده به مقابله پرداخته و احتمال آسیب هم دارد  

اگر کشته شود از دید خانواده یادش همیشه زنده است  

شهید هم همین مقصود است با وجود اینکه شهید کل جوامع را خانواده خود میبیند و حد و مرزی ندارد  

کنجی باخوشحالی گفت پس اینطور  

کنجی  مجهز با دوربین عکاسی و فیلمبرداری آمده بود  

به خانه شهیدی بردم که مادرش زمین گیر و از روستای اراک بود  

چقدر این مادر با محبت و فوق العاده مودب بود   

و از همه مهمتر شیرین بیان  

از زندگیش سوال کردم  

انقدر مباحث جالب شده بود که پسرش همینطور علاقمند گوش فرا میداد  

عمه خانواده هم که هم سن مادر بود نظرش جلب شد و اجازه خواست تا بنشیند و گوش فرا دهد

برادر شهید گفت من تاکنون این حرفها را نشنیده بودم  

جالب اینجا بود که پسر خاله دختر خاله بودند  

که به جهت عدم رسیدگی حکومت قبل به آن روستا جوانان برای کار به تهران می آمدند  

پسرخاله در دربند بستنی فروشبود  

و با خانمی همانجا ازدواج کرد  

وقتی برای دیدار خانواده به روستا آمدند همسرش از این دختر که بعدا مادر شهید شد پیش شوهرش تعریف نمود   

تا شوهرش را مجاب به ازدواج با این دختر نمود 

پدر دختر راضی نبود اما مقابل رابط حرفی برای گفتن نداشتن و این دختر در سن 14 سالگی همسر پسرخاله اش شد  

و به تجریش آمدند  و در اتاق 30 متری زندگی کردند خوش و خرم  

میگفت بچه هامان را باهم بزرگ میکردیم و هیچ مشکلی نداشتیم  

از سبک زندگیشان در روستا پرسیدند  

از اینکه از فضولات حیوان آتش میساختند تا ... 

کنجی از این مصاحبه لذت زیادی برد و فیلمبرداری کرد و بعده ها گفت پرسشگر خوبی هستی  

کاش میتوانستم اینترنت مناسبی داشتم تا کل مصاحبه را میدیدید  و لذت میبردید  

برای من هم تفریحه و هم کاره 

انگار فیلم داستانی میبینی /...یا مادر بزرگی برایتان قصه میگوید  

کنجی گفت من میخاهم در جلسه بین المللی سخیف بودن جنگ را عنوان کنم  

گفتم رسالت ما هم همین است  

اما این زمانی حاصل میشود که قدرتمند باشی 

اگر ضعیف این حرف را بزند شنوایی  نخواهد بود  

پس هر نکته زمانی و مکانی دارد 

کنجی قرار شد سی دی فیلمی که گرفته را ارسال کند  

پس تا بعد .......

تاریخ ارسال: 1394/10/20 ساعت 19:31 | نویسنده: امیر | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد