فناوری برای فناوری

با آرزوی گسترش انفورماتیک

فناوری برای فناوری

با آرزوی گسترش انفورماتیک

سربازوطن

چه بخوانید و چه نخوانید دلتان خواهد سوخت ...نظر شمادرباره این عکس چیست (اخرین ویرایش متن 4 شنبه94/4/24 )...

 امروز ساعت 5 منزل شهیدی ازسادات رفتم

بانام سیدمحمد و کنیه میرعمادی

حالا بماندکه اول خواستندبه بهانه مختلف  ازحضورم ممانعت کنند

اما اسرار کردم...البته ازطرفی حق داشتند....

بهرحال پس از درخواستم مادرش حاضرشد ...

چه مادر استوار اما مهربان ...

بماند که از خانواده فرهنگی و ارتشی ومهندسی بود خودش نیز ورزشکاردارای رتبه اول درپینگ پنگ بودند

پدرش که دیگرچبگویم ...

فوق العاده دلسوز..عاشق مادربچه ها ...اما دلیر و فهمیده...

وجه تشابه خانواده شهید خیلی زیاد است اما 1تشابهشان بعد 30سال این است که دوستدارنداز فرزندشان مفصل بگویند

جالب این است که مادر شهید نوعی پرسشگربرای انتخابش بود ...از انتخاب دینش گرفته تاحضور در انقلاب ازکتب مختلف  استفاده مینمود..این درس را از ملاخانم یادگرفت

مادر باوجود رفاه درخانه پدر ...اما بارد کردن بقیه خاسگارها بازبان بیزبانی فهماند که سید را میخواهد

بهرحال داماد که وضع مالی خوبی نداشت..بعد4سال باواسطه عمه خانم مقید توانست بله  را بگیرد

از اجاره نشینی شروع شد..تاصاحب زندگی شدند

تاکه سیدمحمد بدنیا آمد

و تا انقلاب و پیروزیش 15الی17سال داشت

پادگان اشرتاباد که توسط مردم بتصرف درآمده بود..پاسداری مینمود...(صبحهادرسرکلاس مدرسه خواب میرفت و شبها پست میداد*

وقتیکه تجاوز عراق را تلویزیون نشان داد (یک بلدوزر خانه را برسر ساکنین خراب  و زیرورو کرد ازبیل مکانیکی موی بلندزنی  آویزان شد)

آنجا بود که سید تاب نیاوردو

از دبیرستان عزم به رفتن به جبهه نمود...

نخست پدرش ومادرش راضی نبودند...

سیدگفت  "اگر من در این سن طور دیگری کشته شوم آیا اینطور رازی هستید..؟ "

پس ازرضایت والدین...

بصورت داوطلب به خدمت سربازی که درجبهه بود رفت...

بدلیل هوش بالایی که داشت 2سال و اندی درقسمت حساس دیدبان توپخانه خدمت نمود (نیاز به محاسبات مسافتی بود)

حتما میدانید دیدبان توعی خطشکن است و درنزدیکترین محل به دشمن بایستی قرار گیرد

آخرین باری که برگشت...مادرگفت :"اگربین شهادت واسارت خواستی انتخاب کنی  اسارت را انتخاب کن"

سیدگفت: "مادر  معنی اسارت دیدبان , میدانی چه میخاهی؟یعنی گراء و ازبین یک لشکر...

اما  اگرمن کشته شدم بدان بند بند وجودم بی ثمر نبوده وتا لحظه ای جانی دربدن دارم دفاع میکنم

ساعت 3:20 شب یکعان مادرش باحول بیدارشد...و فهمید پسرش کشته شده

وقتیکه ازهمرزماش پرسیدند کی این اتفاق افتاده گفتند3:20

نحوه شهادت:

بیش از2سال و اندی سید با زیرکی یک دیدبان جسوردخل دشمن را آورد

درعملیات محرم (ارتش)

وقتی دشمن باوجود تک تیراندازهای حرفه ایش نتوانست از پس سید برآید...

ناچارا سانت به سانت منطقه رامورد آتش سنگین توپخانه قرار داد...

که درین جا سید باوضع فجیه شهیدشد..اما توپخانه دشمن به آتش سنگیتش ادامه داد چون اززیرکی سیدنفهمیدکشته شده

به خانواده خبردادند که سیدشهیدشد...اما نمیتوانیم پیکرش را بخاطر آتش توپخانه شدید برگردانیم..بعدعملیات میتوانیم پیکر را برگردانیم

15 روز بعد باوجود اتش شدید برادرش ویک سرهنگ اقدام به برگرداندن شهیدنمودند

که پس ازرویت شهدای جبهه و بعد رویت برادر شرحه شرحه شده اش...ازنظرروحی بهم ریخت...امانگذاشت پیکر را مادر ببیند

خواهر6ساله اش که محبت برادر را دیده بود بی تاب شدوازنظرروحی بهم ریخت که تا چندسال دکتر اجازه رفتن سرمذار را نداد...

مادر پس ازبی تابی حمله قلبی به او دست داد و پس از چند مرحله ...روانپزشک ؛واقعیت(عدم امیدواهی) را درذهنش ترسیم نمودودرمان شد.

البته اصل درمان توسط شهید بود...وقتی بیتابی والدین را دید ...(نکته مهم)

 پس ازنوازش مادر(بگفته مادر) بخوابش آمد ...و جایگاهش وتصویر باغ پرگلش  رابه والدینش چندین بار پیاپی نشان داد...

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

ازبی خیری بعضی مردم بیخرد که حتا در مجالس قرآن با نیش و کنایه ابلهانه شان میخواستند اجر این مادر فداکار را نادیده گیرند

اما خدا به مادران ایران استقامت و صبری بی بدیل داده که با سکوت معنادارخویش به این ابلهان پاسخ دندان شکنی داد

مثلا جریان یکی ازین بیخردان این بود...(قضاوت باشما)

در انقلاب مردم ساواکی ها (بخاطرشکنجه وکشتارمردم)را دستگیروخانه هاشان رامیسوزانند...

یکی ازهمسایه ها در ساواک راننده بود وقتی پدرسید دیدکه مردم به خانه وی حمله کردندو خواستند به آتش بزنند...

مقابل همه ایستاد و نگذاشت آسیبی به اینان برسد..زن این راننده که از ترس داشت سکته میکرد یکی ازین نابخردان بود

وقتیکه یک عکس محتوایی است و حرف میزند....

وقتی دوست پدر سید که ساکن خارج است..عکس را   دید

گفت: میدانی معنی این عکس چیست؟

پدر سید گفت به نظر شماچیست؟

گفت:...یک جوان بل قامت رشید بربلندی روی یک سنگ(سنگ= کوه= ایستادگی) باسلاح بدون کلاهخود 

.... این یک نماد اقتدار و ایستادگی وقدرت است 

راستی بچه ها(خانم یا آقا،حتا باخانواده) اگر علاقمندید درفرصت آزاد خود ببینید در چه فضایی (محله خود) تنفس میکند..

اگر یک دوربین ساده FHD دارید یا نداریدیا میتوانید پاور پوینت بسازید آدرس ایمیل خوداعلام نماید تا هماهنگی لازم صورت پذیرد. تجربیاتی که کسب خواهید نمود(عکاسی حرفه ای محتوایی، فیلمبرداری ، مصاحبه گری و با تجارب مختلف  تولید گزارش مصور (با دید طراحی تخصصی)و آشنایی باداستانهای واقعی  اتفاقات گذشته تا 1310، فوق العاده احساسی ، زیبا ، شاد و غرور آمیز ، مهندسی ، دینی وملی و...)

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد